به گزارش نخست نیوز ،
(از موج احساس تا ساحل آگاهی)
دکتر مهدی یاراحمدی خراسانی
در این میان، آنچه بیش از خود بحران میتواند جامعه را دچار آسیب کند، هیجانات کاذب است ؛ احساساتی که نه بر پایه واقعیت، بلکه بر اثر شایعه، بزرگنمایی، برداشتهای نادرست یا تحریکهای رسانهای شکل میگیرند. مدیریت این هیجانات، یکی از مهمترین مهارتهای فردی و اجتماعی در عصر ارتباطات است. هیجان کاذب، احساسی واقعی در تجربه ذهنی فرد است ، اما ریشهای غیرواقعی یا اغراقشده دارد. برای مثال، وحشتی که از یک خبر تایید نشده در شبکههای اجتماعی ایجاد میشود، یا خشم جمعی که بر اساس یک روایت ناقص شکل میگیرد، نمونههایی از هیجانات کاذباند. این هیجانات اگر مهار نشوند ، میتوانند به رفتارهای هیجانی، تصمیمهای نادرست، بیاعتمادی اجتماعی و حتی تشدید بحران منجر شوند.
نخستین گام در مدیریت هیجانات کاذب، افزایش آگاهی فردی است. هر فرد باید بیاموزد میان «احساس» و «واقعیت» تمایز قایل شود. پرسشهای سادهای مانند «منبع این خبر چیست؟»، «آیا اطلاعات کامل است؟»، و «آیا واکنش من متناسب با واقعیت است؟» میتواند فاصلهای سالم میان محرک و واکنش ایجاد کند. این فاصله، همان نقطه طلایی عقلانیت است. گام دوم، تنظیم هیجان است؛ نه سرکوب احساس و نه رهاسازی بیحد آن. پذیرش هیجان بهعنوان بخشی طبیعی از انسان ، همراه با هدایت آگاهانه آن، به فرد کمک میکند تا از افتادن در دام واکنشهای افراطی جلوگیری کند. تکنیکهایی مانند تنفس آگاهانه، مکث کوتاه پیش از واکنش، نوشتن احساسات و گفتوگوی درونی منطقی، ابزارهای ساده اما مؤثری برای تنظیم هیجاناند. در سطح اجتماعی، رسانهها و نخبگان اجتماعی نقش کلیدی در مدیریت یا تشدید هیجانات کاذب دارند. اطلاعرسانی مسوولانه، پرهیز از تیترهای تحریکآمیز، ارایه تحلیلهای متعادل و تأکید بر دادههای معتبر، میتواند فضای روانی جامعه را آرامتر و عقلانیتر کند. در مقابل، انتشار شتابزده اخبار تأییدنشده یا روایتهای احساسی، همچون ریختن بنزین بر آتش بحران است.
از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نقش حفاظتی مهمی ایفا میکند. در جوامعی که اعتماد به نهادها و منابع رسمی بالاتر است، هیجانات کاذب کمتر مجال رشد مییابند. بنابراین، شفافیت، پاسخگویی و ارتباط صادقانه با مردم، نهتنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه راهبردی موثر برای مدیریت بحرانهای اجتماعی است. نکته مهم دیگر، تبدیل هیجان به کنش آگاهانه است. هیجان، اگر بهدرستی هدایت شود، میتواند موتور حرکت اجتماعی باشد. همدلی میتواند به کمکرسانی منجر شود، نگرانی میتواند به مطالبه گری سازنده تبدیل گردد و حتی خشم میتواند در قالب اصلاحخواهی عقلانی بروز پیدا کند. تفاوت بحران مخرب و بحران سازنده، دقیقا در همین نحوه مدیریت هیجانات نهفته است.
درنهایت، مدیریت هیجانات کاذب به معنای بیاحساس بودن یا بیتفاوتی نیست؛ بلکه به معنای بالغ شدن احساسات است. جامعهای که میآموزد احساسات خود را بشناسد، پالایش کند و در مسیر آگاهی به کار گیرد، حتی در دل بحران نیز میتواند رشد کند. بحرانها میآیند و میروند، اما آنچه باقی میماند، سطح بلوغ هیجانی ماست؛ سرمایهای پنهان اما تعیینکننده برای آیندهای آرامتر و انسانیتر.
چراغ برات آیینی از گذشتهها برای درگذشتگان





دیدگاهتان را بنویسید