×
×
جدیدترین‌‌ها

از نفت‌تا امنیت پیام مبهم ترامپ؛ تصویری از آینده ونزوئلا

  • کد نوشته: 144927
  • ۱۸ دی ۱۴۰۴
  • در بلندمدت، اگر ونزوئلا دوباره به سمت حکومت غارتگرانه برگردد و ایالات‌متحده از «اداره» این کشور سودی نبرد، ترامپ ممکن است این ماموریت را بیش از ارزشش دردسرساز بداند.
    از نفت‌تا امنیت پیام مبهم ترامپ؛ تصویری از آینده ونزوئلا

    به گزارش نخست نیوز ،

    در پی عملیات غافلگیرکننده امریکا در کاراکاس و انتقال نیکلاس مادورو و همسرش از ونزوئلا، صحنه سیاسی این کشور وارد مرحله‌ای تازه و مبهم شده است؛ مرحله‌ای که در آن، «پایان یک نفر» لزوما به معنای «پایان یک ساختار» نیست. در همان حال، بازتاب این رویداد در رسانه‌های امریکا نشان می‌دهد هدف‌گذاری واشنگتن را نمی‌توان فقط با یک کلیدواژه -مثل دموکراسی، موادمخدر یا حتی نفت‌- توضیح داد و باید آن را همزمان در چند سطح داخلی، منطقه‌ای و جهانی خواند.

    ادعاهایی که سال‌ها پیرامون نقش مادورو در اقتصاد و شبکه‌های حاکم مطرح بوده، اکنون دوباره به مرکز روایت رسمی واشنگتن بازگشته، اما پرسش اصلی اینجاست که این پرونده، دقیقا ابزار «عدالت‌خواهی قضایی» است یا بخشی از طراحی بزرگ‌تر برای بازآرایی موازنه قوا در امریکای لاتین. حتی اگر دستگیری مادورو در نگاه نخست یک ضربه نمادین به راس هرم قدرت تلقی شود، تجربه ونزوئلا نشان داده که ستون‌های امنیتی-سیاسی رژیم معمولا با جابه‌جایی فرد اول فرو نمی‌ریزند و چه‌بسا این ساختارها برای حفظ خود، به بازتولید قدرت در قالبی جدید تن دهند. بنابراین، ابهام واقعی از همین‌جا آغاز می‌شود: قدرت در کاراکاس اکنون دست چه کسی است و چه ائتلافی قرار است «دوره پسامادورو» را مدیریت کند؛ ائتلافی ملی، منطقه‌ای یا برون‌مرزی.

    از زاویه سیاست منطقه‌ای، عملیات امریکا در ونزوئلا یک پیام آشکار به کل نیمکره غربی نیز داشت؛ پیامی که در ادبیات سیاسی امریکا گاه با ارجاع به سنت «حیاط خلوت» و نقش‌آفرینی ویژه واشنگتن در امریکای لاتین فهم می‌شود. روایت‌های تحلیلی در رسانه‌های امریکایی، این اقدام را صرفا یک رخداد محلی نمی‌بینند، بلکه آن را بخشی از خط‌مشی فشار و بازدارندگی در همسایگی نزدیک ایالات‌متحده تفسیر می‌کنند، به‌ویژه در پیوند با موضوع مهاجرت، امنیت مرزی و مدیریت بحران‌های پیرامونی. در همین چارچوب است که نام‌هایی مانند مارکو روبیو (با نگاه سخت‌گیرانه‌تر نسبت به کاراکاس) در تحلیل‌ها پررنگ می‌شود و بحث بر سر این است که «ونزوئلا» در سیاست خارجی دولت ترامپ دقیقا یک هدف مستقل است یا یک ابزار برای تنظیمات بزرگ‌تر. در سطح امنیتی، یکی از روایت‌های مهمی که در گزارش‌های امریکایی برجسته شده، مساله نقش کوبا و شبکه اطلاعاتی‌اش در حفاظت از مادورو است؛ روایتی که اکنون با ادعای «زمین خوردن» دستگاه اطلاعاتی هاوانا گره خورده است. رسانه‌ها از این زاویه نتیجه می‌گیرند که رخداد کاراکاس فقط یک عملیات علیه دولت ونزوئلا نبوده، بلکه می‌تواند به‌منزله ضربه‌ای نمادین به شبکه نفوذ امنیتی کوبا در منطقه هم تعبیر شود؛ شبکه‌ای که دهه‌ها برای امریکا حساسیت‌زا بوده است.

    چنین برداشتی، اگرچه ممکن است در سطح تبلیغاتی برجسته شود، اما در عمل پرسش‌های پیچیده‌ای را نیز پیش می‌کشد: اگر «چتر امنیتی» مادورو شکسته، آیا این به معنای شکستن همه پیوندهای اطلاعاتی و شبه‌نظامی منطقه‌ای است یا صرفا یک رخنه مقطعی در یک سامانه پیچیده.

    بعد اقتصادی ماجرا نیز -چه در روایت رسمی واشنگتن و چه در تحلیل رسانه‌ها- به نفت گره می‌خورد، اما نه به‌صورت ساده‌انگارانه. گزارش وال‌استریت ژورنال از «اشاره‌های قبلی» ترامپ به مدیران نفتی درباره تحولات احتمالی، این گمانه را تقویت می‌کند که پرونده ونزوئلا از مدت‌ها قبل در ذهن سیاست‌گذاران اقتصادی-امنیتی امریکا حاضر بوده و صنعت انرژی هم آن را با حساسیت دنبال می‌کرده است. در عین حال، بحث نفت صرفا به معنای «دستیابی سریع» نیست؛ زیرا زیرساخت فرسوده، تحریم‌ها، پیچیدگی سرمایه‌گذاری و وضعیت حکمرانی در ونزوئلا، هر سناریوی بهره‌برداری را بلندمدت و پرهزینه می‌کند؛ موضوعی که تحلیل فارین‌پالیسی نیز به آن اشاره دارد.

    اما شاید مهم‌ترین لایه این تحولات، بازتاب جهانی آن باشد: این عملیات چه پیامی برای چین و روسیه دارد و آیا می‌تواند بهانه‌ای برای «هنجارسازی استفاده از زور» در مناطق نفوذ دیگر قدرت‌ها بسازد. نیویورک‌تایمز با نقل دیدگاه تحلیلگران، این نگرانی را برجسته می‌کند که اقدام امریکا در ونزوئلا ممکن است به مسکو و پکن این اهرم را بدهد که اگر یک قدرت بزرگ می‌تواند در «حوزه نزدیک» خود چنین عمل کند، دیگران هم ممکن است همین منطق را در پیرامون خود به کار گیرند. همزمان، همان گزارش نشان می‌دهد چین و روسیه -با وجود روابط و سرمایه‌گذاری‌های قابل‌اعتنا در ونزوئلا- فعلا بیش از آنکه به سمت رویارویی مستقیم بروند، در سطح دیپلماتیک واکنش نشان داده‌اند و موضوع را به عرصه‌های بین‌المللی مانند شورای امنیت کشانده‌اند. اینک در آستانه شکل‌گیری «دوره جدید» در کاراکاس، پرسش اصلی برای ناظران این است که امریکا به دنبال چه نقطه پایانی است: تثبیت یک نظم سیاسی جدید، مهار مهاجرت و ناامنی منطقه‌ای، قطع دست رقبا از یک شریک استراتژیک، یا ایجاد یک الگوی بازدارنده برای سایر پرونده‌ها.

    از نگاه تحلیلی، محتمل‌ترین پاسخ شاید ترکیبی از همه این عوامل باشد؛ ترکیبی که در آن، پرونده مادورو هم «موضوع» است و هم «بهانه» و آینده ونزوئلا در گرو این خواهد بود که پس از شوک اولیه، ساخت قدرت داخلی چقدر بازسازی می‌شود و بازیگران خارجی تا کجا حاضرند هزینه بدهند. در همین رابطه، نشریه فارین پالیسی در مقاله‌ای با عنوان «پنج سوال بی‌پاسخ درباره طرح ترامپ برای ونزوئلا» با تاکید بر اینکه خروج مادورو لزوما به معنای پایان رژیم او نیست، مجموعه‌ای از ابهام‌های کلیدی درباره آرایش قدرت در کاراکاس و مسیر پیشِ‌روی ونزوئلا را طرح می‌کند. این مقاله سپس با صورت‌بندی «پنج سوال» از اینکه چه کسی واقعا قدرت را در دست دارد و انگیزه واقعی واشنگتن چه بوده، تا پیامدهای حقوق بین‌الملل و اثرات ژئوپلیتیکی برای بازیگرانی مانند چین و روسیه می‌کوشد نشان دهد ماجرا هنوز وارد مرحله پاسخ‌ها نشده و تازه فصل پرسش‌ها آغاز شده است.

    چه کسی جانشین مادورو خواهد شد؟

    پس از عملیات کاخ سفید و ربودن نیکلاس مادورو، رییس‌جمهور ونزوئلا و همسرش از کاراکاس، سوال‌های بی‌پاسخ درباره آینده این کشور بسیار بیشتر از پاسخ‌های روشن است. همچنین مشخص نیست که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور ایالات‌متحده، چه درس‌هایی از سقوط مادورو خواهد گرفت و این تجربه چگونه بر سیاست خارجی کلی او تاثیر خواهد گذاشت. در ادامه، پنج سوال کلیدی را که سیاست‌گذاران و خبرنگاران در روزهای پیش رو با آن روبه‌رو خواهند شد، همراه با زمینه‌هایی برای تأمل درباره آن‌ها بررسی می‌کنیم. ترامپ روز شنبه با اعلام اینکه ایالات‌متحده تا زمان انتقال قدرت به یک رهبر جدید، ونزوئلا را «اداره» خواهد کرد، جهان را شگفت‌زده کرد، اما در عمل، برکناری مادورو، دلسی رودریگز-معاون رییس‌جمهور- را در جایگاه نخست قرار داد. این به آن معناست که عملیات دستگیری مادورو، کاملا یک ماموریت تغییر رژیم نبود، بلکه تنها چهره نمادین رژیم را حذف کرد. نکته مهم این است که رودریگز، معاون دست‌نشانده‌ای نبود.

    در ساختار سیاسی ونزوئلا، معاون رییس‌جمهور نقش کلیدی دارد. او نه تنها وزارت نفت را اداره می‌کند، بلکه بر یک نهاد اطلاعاتی مهم نیز نظارت دارد. برادرش نیز ریاست مجلس ملی را برعهده دارد. شایعاتی وجود دارد که رودریگز ممکن است در دستگیری مادورو با طرف امریکایی توافق کرده باشد. رهبر موقت شاید در حال بازی دوگانه باشد: علنا اعلام کند که خواهان بازگشت مادورو است، اما در پشت پرده با دیپلمات‌های امریکایی درباره آینده ونزوئلا مذاکره کند. فعلا حقیقت مشخص نیست. رودریگز قدرتمند است، اما دلایل زیادی دارد که از ایالات‌متحده بترسد. یکی از مسائل روشن‌تر این است که وضعیت برای ماریا کورینا ماچادو -برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۲۵- چندان امیدوارکننده به نظر نمی‌رسد. او علنا از ترامپ ستایش کرده و به امید جانشینی مادورو، از او طلب حمایت کرده بود، اما ترامپ در اظهارات عمومی روز شنبه، ماچادو را رد کرد و گفت: «او در داخل کشور از حمایت یا احترام کافی برخوردار نیست.»

    چرا سقوط دولت وقت ونزوئلا؟

    ترامپ روز شنبه صراحتا اعلام کرد که عملیات «عزم مطلق» هیچ ربطی به دموکراسی ندارد. اگر مساله دموکراسی بود، او به جای حمایت ضمنی از معاون مادورو و بی‌اعتنایی به ماچادو، از نقشه راه برگزاری انتخابات سخن می‌گفت (حتی نامی از ادموندو گونزالس، برنده واقعی انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ هم نبرد). این عملیات همچنین به فنتانیل مربوط نبود؛ در کیفرخواست وزارت دادگستری امریکا علیه مادورو به این ماده اشاره‌ای نشده است. در آن سند فقط به کوکایین اشاره شده، اما ونزوئلا به هیچ‌وجه بزرگ‌ترین منبع این ماده مخدر نیست. عوامل احتمالی دیگر مانند بحران مهاجرت ناشی از سوءمدیریت مادورو قابل‌توجه‌اند، اما به سختی می‌توان آن‌ها را منحصربه‌فرد یا دلیل کافی برای مداخله نظامی ایالات‌متحده دانست.

    اگر چنین بود، واشنگتن باید در چندین قاره همزمان عملیات تغییر رژیم را اجرا می‌کرد. ترامپ پس از اعلام دستگیری مادورو بارها به نفت اشاره کرده، اما حتی این هم توجیهی بعید به نظر می‌رسد. کاراکاس زیرساخت‌های نفتی خود را ویران کرده و نسل‌هایی از متخصصان توانمند را از کشور رانده است. بازسازی این صنعت سال‌ها زمان می‌برد و بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه دارد؛ هزینه‌ای که باتوجه به قیمت پایین فعلی نفت خام -که نشانه کاهش تقاضای جهانی است- حتی دلهره‌آورتر می‌شود. از طرفی دیگر نباید این احتمال را نادیده گرفت که ترامپ شخصا به ونزوئلا اهمیتی نمی‌دهد و سیاست‌گذاری در این زمینه را عملا به دو معاون کلیدی خود سپرده باشد: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه که سال‌هاست نسبت به ونزوئلا و کوبای همسایه‌اش موضع تندی دارد و استفن میلر، معاون رییس دفتر کاخ سفید که موضوع اصلی علاقه‌اش مهاجرت است.

    این می‌تواند توضیح دهد چرا ترامپ در اظهارات تلویزیونی خود بیشتر به نفت -موضوعی که واقعا برایش مهم است- پرداخته و ادعای مبهمی مطرح کرده که به زودی تصمیم می‌گیرد کدام یک از اعضای کابینه‌اش ونزوئلا را «اداره» کند. استناد مکرر دولت ترامپ به دکترین مونرو، تلاشی است برای توجیه ایدئولوژیک اقدامات ایالات‌متحده در امریکای لاتین. این اقدامات نه تنها شامل عملیات در ونزوئلا، بلکه تصرف زندان‌های السالوادور و تزریق ۲۰ میلیارد دلار کمک مالی به اقتصاد آرژانتین تحت رهبری خاویر مایلی -سیاستمدار طرفدار ترامپ‌- نیز می‌شود. براساس این دیدگاه، کاخ سفید نیمکره غربی را حیاط خلوت اختصاصی خود می‌بیند، اما دو پیامد ناخواسته ممکن است خیلی زود خود را نشان دهد. اقتصادهای بزرگ منطقه مانند برزیل، کانادا و کلمبیا ممکن است یا راه‌هایی برای مقابله با ایالات‌متحده پیدا کنند یا اتحادهایی تشکیل دهند که قدرت جمعی‌شان را افزایش دهد و سپس مساله نیمکره دیگر مطرح می‌شود: از نگاه راهروهای قدرت در پکن، دهلی‌نو یا مسکو، اقدامات کاخ سفید در کاراکاس پیامی روشن دارد؛ اینکه قدرت‌های بزرگ می‌توانند در حیاط خلوت خود هر کاری که بخواهند انجام دهند. سیاست‌گذاران این پایتخت‌ها ممکن است روزی تصمیم بگیرند مرزهای این نظم جهانی جدید را آزمایش کنند.

    تبیین عملیات امریکا در ونزوئلا در میدان حقوق بین‌الملل

    عملیات کاراکاس را می‌توان «ضربه چکشی ترامپ به پوسته شکننده باقی‌مانده از قوانین بین‌المللی» دانست. مخالفت با این دیدگاه دشوار است. قوانین و هنجارهای بین‌المللی پیش از این نیز در سطح جهانی به شدت به چالش کشیده شده بودند. ماجراجویی ناموفق ایالات‌متحده در عراق -که در آن کاخ سفید حداقل تلاش کرد مجوز سازمان ملل را بگیرد و ائتلافی از شرکا تشکیل دهد- این پیام را به دیکتاتورهای کنونی رساند که نقض قوانین بین‌المللی عواقب چندانی ندارد. ولادیمیر پوتین این فرضیه را ابتدا با حمله به اوکراین و سپس، در سال ۲۰۲۵، با آزمایش کامل آن در برابر ایالات‌متحده، چین و هند -سه کشوری که هیچ‌کدام اساسنامه رم دادگاه کیفری بین‌المللی را امضا نکرده‌اند- به بوته آزمایش گذاشت.

    اما آیا اقدامات ترامپ واقعا به حقوق بین‌الملل، آن‌گونه که می‌شناسیم، پایان می‌دهد؟ نمی‌توان چندان مطمئن بود. ایالات‌متحده سابقه‌ای طولانی و ننگین در مداخله در امریکای لاتین دارد. علاوه بر این، همان‌طور که آمیتاو آچاریا، پژوهشگر دانشگاه امریکایی، این هفته در فارین پالیسی نوشته، نباید تصور کنیم که حقوق بین‌الملل با ایالات‌متحده آغاز و پایان می‌یابد. مفاهیمی مانند تمامیت ارضی و آزادی دریانوردی ریشه‌ای هزاران‌ساله دارند. کشورها، هرگاه فرصتی پیش آید، انگیزه قوی برای بازگشت به هنجارها و قوانین مشترک خواهند داشت.

    آیا ترامپ به ماجراجویی‌های نظامی‌اش در نیمکره غربی ادامه می‌دهد؟

    شوم‌ترین بخش اظهارات عمومی ترامپ پس از تکمیل عملیات در کاراکاس، همین بود. او گفت گوستاوو پترو، رییس‌جمهور کلمبیا باید «مراقب خودش باشد» و اینکه «باید کاری با مکزیک انجام شود.» کلمبیا بزرگ‌ترین تولیدکننده کوکایین در جهان است و مکزیک منبع اصلی فنتانیل وارداتی به ایالات‌متحده؛ این دو موضوع به ترامپ بهانه‌ای می‌دهد تا براساس الگویی که در ونزوئلا ایجاد کرده، عمل کند.

    ترامپ همچنین علایق خود به کانادا و گرینلند را پنهان نکرده، هر چند اجرای چنین طرح‌هایی به مراتب دشوارتر خواهد بود. یکی از جنبه‌های نگران‌کننده دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، حس رو به رشد «شکست‌ناپذیری» اوست: این باور که هیچ چیز -حتی گلوله یک عامل ترور- نمی‌تواند جلویش را بگیرد. همین احساس به تنهایی باید برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران نظامی در سراسر جهان را به‌شدت نگران کند. با این حال، هرچه ترامپ ریسک‌های بزرگ‌تری بپذیرد، احتمال برخورد با پیامدهای نظامی ناخواسته و سنگین نیز بیشتر می‌شود.

    دکترین ترامپ پس از ونزوئلا؟

    خب، آیا تا به حال دکترین روشنی از ترامپ دیده شده است؟ دیدن پیت هگست، وزیر دفاع که روز شنبه با غرور جلوی دوربین‌ها ایستاد و با اشاره به اصطلاح اینترنتی «FAFO» گفت مادورو «سر و صدا کرد و فهمید»، واقعا تکان‌دهنده بود. او در ادامه تاکید کرد: «این یعنی امریکا اول. این یعنی صلح از طریق قدرت.» این صحنه نشان می‌دهد که یک سال پس از آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ -حتی اگر مشاورانش بخواهند او را مهار کنند- روزبه‌روز راحت‌تر به بزرگ‌ترین ارتش جهان دستور می‌دهد تا خواسته‌هایش را اجرا کند. این رویکرد لزوما با تمایل او به صلح‌طلبی یا غریزه‌اش برای دوری از جنگ‌های طولانی‌مدت خارجی در تضاد نیست، اما به این معناست که در استفاده از نیروی مرگبار و تبدیل آن به یک نمایش تلویزیونی جهانی، هیچ تردیدی به خود راه نمی‌دهد.

    ترامپ آشکارا از به‌نمایش گذاشتن قدرت و توصیف عملیات نظامی جلوی دوربین‌های جهان لذت می‌برد. یکی از عوامل کلیدی در تعیین اقدامات آینده او، این خواهد بود که آیا عملیات «عزم مطلق» را موفقیت‌آمیز می‌بیند یا نه. در کوتاه‌مدت، این عملیات از نظر نظامی -به‌ویژه بدون هیچ تلفات امریکایی- کاملا چشمگیر بود. کاراکاس در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت و مادورو هیچ حامی واقعی نداشت. اما در بلندمدت، اگر ونزوئلا دوباره به سمت حکومت غارتگرانه برگردد و ایالات‌متحده از «اداره» این کشور سودی نبرد، ترامپ ممکن است این ماموریت را بیش از ارزشش دردسرساز بداند. چنین نتیجه‌ای می‌تواند او را از تکرار عملیات مشابه در کشورهای دیگر بازدارد. با این حال، صرف‌نظر از برداشت شخصی ترامپ، حالا انتقاد ایالات‌متحده از دیگر کشورها به خاطر استفاده از نیروی نظامی در مواقع لازم، بسیار دشوارتر شده است. جالب خواهد بود ببینیم رهبران و رقبای خارجی، در واکنش به این موضع جدید ترامپ، چگونه رفتار خود را تغییر می‌دهند.

    منبع فرارو

    سایر اخبار

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *