چشم بر جهان که گشودم چیزی نمیدیدم، ولی اطرافم مملو از صدا بود صداهایی که نمیدانم چه بود ولی در میان آن همه صدا، صدایی بود که آرامبخش سالهای متمادی از زندگی من بود؛ صدایی آرام و درد کشیده که در گوشم نجوا کرد خوشآمدی عزیزم، آری این آوای مادرم بود که با صدایی لرزان، روحم را نوازش کرد؛ نوازشی از جنس محبت بعد از بوسهای زیبا...
۱۱ تیر ۱۴۰۵