تاریخ : دوشنبه, ۱۰ آذر , ۱۳۹۹ 15 ربيع ثاني 1442 Monday, 30 November , 2020
0

کسی کرونا ندارد الان؟

  • کد خبر : 20320
  • ۲۹ آبان ۱۳۹۹ - ۱۶:۲۳
کسی کرونا ندارد الان؟

کرونا یک تنه دارد همه ایران را دریبل می‌کند؛یا بهتر شخم می‌زند. هر روز جان بالای ۴۰۰ نفر را می‌گیرد و به روی خودش هم نمی‌آورد که این زندگی‌ها پایشان خنده‌ها و گریه‌ها خرج شده است.

به  گزارش نخست نیوز، کرونا یک تنه دارد همه ایران را دریبل می‌کند؛یا بهتر شخم می‌زند. هر روز جان بالای ۴۰۰ نفر را می‌گیرد و به روی خودش هم نمی‌آورد که این زندگی‌ها پایشان خنده‌ها و گریه‌ها خرج شده است. اما در این فوتبال الان که به هفته دوم رسیده‌ایم کسی نمی‌آید جلوی دوربین و اعتراض کند که ؛یک جام بهشون بدید برن دیگه. اگر ما کرونا بگیریم می‌دونید تا آخر عمر نمی‌تونیم هیچ کاری بکنیم؟ ما کار دیگه‌ای بلدیم؟ این حرف‌ها را کسی دیگر نمی‌زند، چون فکر می‌کنند تازه اول عشقشان رسیده است و قهرمانی و بالا بردن جام و لذت و قهرمانی. اگر نیم‌فصل گذشته باشد و اینها دستشان به هیچ جا بند نباشد شاید دوباره این اراجیف شروع شود. احتمالا الان کسی کرونا ندارد، وقتی دستشان به جام نرسد حرف و حدیث شروع می‌شود و تهدید و تیم خاص و وزیر رنگی و مابقی قضایا.

*

در فاصله تعطیلی لیگ‌ها، بازی‌های دوستانه و رسمی در کل دنیا انجام شد. ما هم رفتیم جلوی بوسنی در سارایوو. دو هیچ هم بردیم. اما نکته اصلی مهم‌تر از برد حضور امیر پسر احمد عابدزاده در دروازه ما بود. امیر در لیگ پرتغال دارد می‌درخشد. این «می‌درخشد» را تعارف نمی‌کنیم. واقعا بی نظیر است این پسر. بچه عقاب دارد پا جای پای پدر می‌گذارد و شاید هم مسیرش از پدرش سخت‌تر است.امیر عابدزاده بعد از بازی با بوسنی گفته: «اعتماد به نفس و لبخندهای پدرم روی من اثر گذاشته است.» کاش به بچه عقاب سلام برسانید و بگویید این فقط تو نبودی پسر؛ میلیون‌ها نفر معتاد لبخندهای پدرت بودند. احمدرضا عابدزاده، نماد «نترسیدن» بود، برای نسلی که تار و پودش را از هراس تنیده بودند، نسلی که طفولیتش را زیر صدای آژیر و موشک‌باران، در پناهگاه‌های تاریک پشت سر گذاشته بود و گاهی از سایه خودش هم می‌ترسید. این نسل، از لحاظ روحی یک اسطوره سر پا و بی‌باک می‌خواست و انگار احمدرضا همانی بود که باید؛ کله‌شق، جسور و فرود آمده از یک دنیای دیگر. هیچ لذتی بالاتر از تماشای گلری نبود که در هجده قدم خودی مهاجم حریف را دریبل می‌زد، خوراکش یک دستی گرفتن توپ حریف بود و بدش نمی‌آمد گاهی پشت ضربه پنالتی بایستد. عصر هشتم آذر هفتادوشش، وقتی همه ایران در سکوت مطلق به سر می‌برد و بار دیگر رویای جام‌جهانی را دور از دسترس می‌دید، این احمدرضا عابدزاده بود که بعد از یورش آن دیوانه استرالیایی برای پاره کردن تور دروازه، با لبخندهای معروفش شروع به پشتک زدن کرد. انگار نه انگار دو بر صفر عقبیم. از تیم به خاک افتاده، یک نفر بلند شد و ایستاد و بعد نوبت بقیه شد. اولین جشن خیابانی تاریخ این ملت، ملتی که خندیدن را نیاموخته بود، از لحظه‌ای شروع شد که احمدرضا زیر آوار کوه شکست لبخند زد. همیشه کافی است یک نفر نترسد و برای فوتبال ایران، سال‌ها آن یک نفر «شماره یک» می‌پوشید. آخر بازی وقتی از تری ونبلز مبهوت پرسیدند چرا باختید، جواب کوتاهی داد: «دروازه‌بان‌شان، دروازه‌بان‌شان…» پشت‌مان به کوه بود، همه سال‌هایی که عابدزاده را درون دروازه داشتیم. داستان ارتش یک‌نفره، رکورددار محبوبیت. نصف عمرش بر فناست، کسی که انفجار ورزشگاه را موقع بالا آمدن عابدزاده برای گرم کردن ندیده باشد. هزاران تن چشم به آن تونل داشتند تا از پله‌ها بالا بیاید و برایش نجوا کنند: «شهر ما شهر مونیخه…» خوب گوش کن؛ باد هنوز صدای آنها را با خودش می‌آورد. همه ما بیمار آن خنده‌ها بودیم رفیق؛ لبخندهای احمدرضا، مردی که هیچ‌وقت نفهمیدیم در دنیای او ساعت چند است.

علیرضا مجمع

لینک کوتاه : https://nakhostnews.com/?p=20320

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.