×
جدیدترین‌‌ها

اصفهان با تجربه طبس وارد تاریخ شد!

  • کد نوشته: 148853
  • ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
  • در سیاست، گاهی یک جمله بیش از هزار تحلیل کار می‌کند؛ جمله‌ای که نه فقط «می‌گوید» بلکه «چارچوب می‌سازد».
    اصفهان با تجربه طبس وارد تاریخ شد!

    به گزارش نخست نیوز 
    غلامرضا بنی اسدی
    در سیاست، گاهی یک جمله بیش از هزار تحلیل کار می‌کند؛ جمله‌ای که نه فقط «می‌گوید» بلکه «چارچوب می‌سازد». «خدای دهه شصت، خدای الان است»، جمله طلایی رهبر شهید، از همین جنس است؛ یک فریم مسلط که می‌تواند همزمان تاریخ را بازخوانی کند، اکنون را معنا ببخشد و آینده را جهت دهد. این جمله، اگر درست فهم شود، نه صرفاً یک ارجاع عاطفی به گذشته، بلکه تلاشی برای بازتولید «سرمایه نمادین» یک دوره در میدان منازعه امروز است.
    دهه شصت در حافظه جمعی ایرانیان، فقط یک دوره جنگی نیست؛ یک «روایت بنیان‌گذار» است. روایتی که در آن، امر سیاسی و امر قدسی در هم تنیده شد و نوعی از کنش‌گری شکل گرفت که می‌توان آن را «سیاستِ ایمانی» نامید. در ادبیات علوم ارتباطات، این دوره را می‌توان به‌مثابه لحظه‌ای دانست که «گفتمان مسلط» توانست خود را نه فقط از طریق رسانه، بلکه از طریق تجربه زیسته مردم تثبیت کند. به تعبیر دیگر، پیام و میدان، یکی شدند.
    امروز اما در شرایطی کاملاً متفاوت ایستاده‌ایم. نبرد، دیگر فقط در جغرافیا رخ نمی‌دهد؛ در شبکه‌ها، در روایت‌ها، در ادراک‌ها و در «افکار عمومی جهانی» جریان دارد. این همان چیزی است که نظریه‌پردازان ارتباطات از آن به‌عنوان «جنگ روایت‌ها» یا «نبرد بر سر معنا» یاد می‌کنند. در چنین میدانی، هر کنش میدانی بلافاصله به یک متن رسانه‌ای تبدیل می‌شود و هر واقعیت، در معرض بازتعریف قرار می‌گیرد.
    در این چارچوب، ارجاع به «خدای دهه شصت» تلاشی است برای تثبیت یک پیوستار معنایی؛ برای این‌که بگوییم قواعد بازی تغییر نکرده، حتی اگر زمین بازی عوض شده باشد. این گزاره، در واقع یک «استراتژی ارتباطی» است؛ بازخوانی گذشته برای تقویت انسجام درونی و افزایش تاب‌آوری در برابر فشارهای بیرونی. به بیان روشن‌تر، این جمله می‌خواهد یک پیام ساده اما مؤثر را منتقل کند: همان منبع قدرتی که آن روز معادلات را برهم زد، امروز هم در دسترس است.
    وقتی به آنچه در اصفهان رخ داد نگاه می‌کنیم، مسئله فقط یک رویداد امنیتی یا نظامی نیست؛ مسئله، نحوه «روایت‌پردازی» از آن است. در یک سوی ماجرا، قرائتی شکل می‌گیرد که آن را امتداد سنت الهی و تکرار الگوی طبس می‌داند؛ نوعی بازگشت اعجاز در قالبی نو. در سوی دیگر، بی‌تردید دستگاه رسانه‌ای غرب—از اتاق‌های فکر تا کارخانه‌های تصویرسازی—روایتی متفاوت خواهد ساخت؛ روایتی که در آن، شکست‌ها بازتعریف می‌شوند و پیروزی‌ها جابه‌جا.
    اینجاست که پای سیاست به معنای دقیق کلمه به میان می‌آید؛ سیاست به‌مثابه مدیریت ادراک. در جهانی که «واقعیت» بدون «روایت» عملاً وجود خارجی ندارد، آن‌که بتواند روایت مسلط را بسازد، دست بالا را خواهد داشت. طبیعی است که چهره‌هایی چون ترامپ و ماشین رسانه‌ای همراهش، تلاش کنند از هر واقعه‌ای یک سناریوی هالیوودی بسازند؛ سناریویی که در آن، قهرمان و ضدقهرمان از پیش تعیین شده‌اند.
    اما پرسش اصلی اینجاست: در این میدان پیچیده، چه چیزی می‌تواند روایت داخلی را تثبیت کند؟ پاسخ، شاید در همان جمله آغازین نهفته باشد. «خدای دهه شصت، خدای الان است» اگر از سطح شعار عبور کند و به یک «باور اجتماعی» تبدیل شود، می‌تواند همان کارکردی را ایفا کند که در دهه شصت داشت: ایجاد همبستگی، کاهش تردید و تقویت اراده جمعی.
    با این حال، تفاوت امروز با آن روز را نباید نادیده گرفت. جامعه امروز، جامعه‌ای شبکه‌ای است؛ چندصدایی، پرسشگر و در معرض بمباران دائمی اطلاعات. در چنین جامعه‌ای، بازتولید یک گفتمان، صرفاً با تکرار ممکن نیست؛ نیازمند «اقناع» است، نیازمند ترجمه آن معنا به زبان امروز. اگر این ترجمه به‌درستی انجام نشود، حتی قوی‌ترین گزاره‌ها هم ممکن است در هیاهوی رسانه‌ای گم شوند.
    در نهایت، شاید بتوان گفت این جمله بیش از آن‌که یک پاسخ باشد، یک دعوت است؛ دعوت به بازاندیشی در نسبت میان ایمان و سیاست، میان گذشته و حال، و میان واقعیت و روایت. مهم نیست دیگران چه می‌گویند؛ مهم این است که این گزاره، در درون جامعه چه می‌کند: آیا می‌تواند همچنان تولید معنا کند یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، آن‌گاه می‌توان گفت که خدای دهه شصت، واقعاً خدای امروز هم هست—نه فقط در کلام، که در کنش و در فهم مشترک یک ملت.

    برچسب ها

    سایر اخبار

    دیدگاهتان را بنویسید