نخست نیوز : یک متر بیشتر نیست عرض آن اما چنان دور می نماید که یادمان می رود ما با هم چه نسبتی داریم. به زبان میز خدمت است و مراجعه کننده ارباب رجوع اما به واقع، میزِ تولید زحمت است و مراجعه کننده نیازمندی که به سایه دست ما بر کاغذ چشمانش روشن می شود! یادمان می رود وقتی آن ورمیز هستیم که شاید فردا این طرف میز قرار گیریم یا حتی همین امروز در جایی دیگر نقش ارباب رجوع را برای ما بنویسند. به قاعده باید بفهمیم حال مردم را البته اگردر یک “ناقاعده” از همان طرف میز با آن ورمیزی های جاهای دیگر، پُل نزنیم. شاید این “ناقاعده” به قاعده عام هم تبدیل شود دردنیای برخی ها، ما اما قرار بود راه و رسم از شهدا بیاموزیم. یک نمونه اش همان که در باره شهید ابراهیم هادی می نویسند؛” اوایل انقلاب بود. ابراهیم در کمیته فعالیت می کرد. روزی من به کمیته ای که ابراهیم در آنجا مشغول فعالیت داشت رفتم. چند اتاق کنار هم بود و در هر اتاق یک میز قرار داشت و مسئولین کمیته پشت میز جوابگوی مردم بودند. وارد اتاق ابراهیم شدم. برخلافِ دیگر اتاق ها، میز کار پشت سرش بود و صندلی جلوی میز قرار داشت. صندلی مراجعین هم روبه روی صندلی ابراهیم بود. پرسیدم اینجا چرا فرق دارد، چرا این کار را کردی؟ گفت: پشت میز که نشستم احساس غرور به من دست داد { احساس دوری کرده بود انگار ابراهیم} ولی این طوری از مردم می شوم. برای همین صندلی خودم را آوردم این طرف تا به مردم نزدیک تر باشم! خدا بیامرزد هادی را. واقعیتی را که به تجربه فهم می کنیم همین مسئله است؛ آن ور میزها یک جور دیگر می شوند. ما را از خود نمی دانند. مشکل ما را مشکل خود نمی شمارند، مردم آن ور میز با مردم این ور میز خیلی فرق می کند. شهید هادی متوجه این نکته ظریف شد اما دریغا که بسیاری متوجه این نمی شوند لذاست که ما را نمی فهمند، صدای ما را نمی شنوند. مسائل ما را مهم نمی شمارند که بخواهند برای حل آن آستین همت را بالا بزنند. به گمانم مدل مدیریت انقلابی آن بود که هادی انجام داد. بی آن که شعار دهد و نانش را بخورد، از شعور انقلابی بهره گرفت و این ور میز آمد تا گره از کار مردم باز کند. جای چنین سبکی و چنین رفتاری چقدر خالی است…











دیدگاهتان را بنویسید
ببخشید، برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید