شلیک به حرم، خودکشی شاهانه بود!
نخست نیوز: هنر شعر همین است که هرکس از ظن خودیار شود و در مصیبت خویش آتن را زبان حال کند. برخی حکایتهای تاریخی هم انگار تکرار همدیگرند چنانکه روضه اولی را میشود برای دیگری هم خواند. با همین نگاه است که میتوان آنچه محمدحسین ملکیان برای واقعه گوهرشاد سروده است به این مضمون که؛ “یکی فریاد میزد شرمتان باد آی دژخیمان! / به سمت ما بیندازید تیر، اما به ایوان، نه” را برای 29 آبان 57 هم خواند. روزی که مزدوران رژیم پهلوی دوم ، با هجوم به حرم مطهر امام رضا(ع)، حرم و اهل حرم را به گلوله بستند. انگار پسر میخواست بگوید از پدر، چیزی کم ندارد. اگر پدر مسجد گوهرشاد را به گلوله بست و مردم تجمع کرده در آن را، پسر هم حرم را تیرباران کرد با پناه گرفتگان در حرم را. معلوم نبود تفنگ در اختیار آنان است یا آنان در اختیار تفنگها. مهم خشابهایی بود که در تن مردم خالی میشد. مهم دلهایی بود که از بغض دژخیمان پر میشد. بهظاهر زدند و کشتند و بستند اما بهواقع، دست خود را بستند و تیرها کمانه کرد و بر جان خودشان نشست. کمتر از سه ماه زمان برد تا خونها به ثمر برسد. هر شهید، بسان کشتهای بود که هزار پشت داشت. هر که افتاد هزار نفر برخاستند و خواسته او را پی گرفتند که به زیر کشیدن قدرت غاصبی بود که بهناحق بالا رفته بود. حرم را زدند اما حرمت از خود بردند. مردم را کشتند اما خود فروریختند. نتیجه هم همان شد که در بیت دیگری از همین شعر میخوانیم؛ دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید / رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!” محمدرضا هم که هنوز خان نشده بود که خانهخراب شد و به پایان رسید رژیم شاهی که برایش 2500 تقویم کهنهشده بود.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.