نخست نیوز – برای پاسخ کافی است به عقب بازگردیم به روزهایی که گوشیهای هوشمند، سکاندار لحظاتمان نبودند. آن روزها ارتباطات شاید به وسعت امروز نبود اما به عمق اقیانوس بود. مردم درکوچه و خیابان درصفهای نان یا در دورهمیهای سادهی خانوادگی حضور داشتند. نه خبری از سلفیهای ساختگی بود و نه دغدغهی نمایش زیستن برای دیگران. آن روزها وقتی کسی با تو حرف میزد تمام وجودش را به تو هدیه میداد، چشمانش در چشمانت بود و کلماتش طعم اعتماد داشت.
حسرت آن روزها حسرت یک گذشتهی خیالی نیست حسرت انسانیت جاری در لحظات است. آن زمان زندگی در کف خیابان، و خانههای بیدیوار جریان داشت. همسایگی مفهومی فراتر از یک دیوار مشترک بود حریم حرمت بود. اگر کسی در جمعی بود، بودنش واقعی بود نه اینکه نیمی از حواسش در دنیای مجازی و لایکهای آن سوی اقیانوس سرگردان باشد. ما در آن دوران تجربه میکردیم میخندیدیم و میگریستیم، بدون اینکه نگران ثبت آن برای قضاوت دیگران باشیم.
امروز اما، ما در میان انبوهی از امکانات دچار نوعی قحطی ارتباط شدهایم. تنهاتر از همیشه در پشت نمایشگرهای سرد، به دنبال سایهای از آن گرمای قدیمی میگردیم. گویی تکنولوژی پنجرههای جهان را به روی ما گشوده، اما درهای خانههای دلمان را بسته است. ما زنده هستیم، نفس میکشیم، کار میکنیم و در شبکههای اجتماعی حضور داریم، اما آیا این همان زندگی اصیل است؟
شاید وقت آن رسیده که صادقانه اعتراف کنیم: ما در مسیر پیشرفت، چیزی را جا گذاشتهایم همان آرامش حضور را شاید اگر گوشیها را برای ساعاتی زمین بگذاریم و به آن سادگی باشکوه بازگردیم، به آن دیدارهای بیقرار و گفتگوهای بینقاب دوباره بفهمیم که زندگی نه در لایکها، که در نفسکشیدن در کنار هم خلاصه میشود. ما امروز فقط زنده ماندهایم، ای کاش دوباره زندگی کنیم.
علی عدالتیان










