نخست نیوز – روستایی سرسبز در ارتفاعات شرقی البرز و میان جنگل های زیبا با مردمی زحمتکش متدین و صبور. این روستا و دیگر روستاهای منطقه که زمانی بیشتر کارکرد ییلاقی داشت با رسیدن گاز و سرمایه گذاری برخی صاحبان سرمایه اکنون بیشتر رنگ و روی توریستی گرفته و آب و هوای دلنشین و خنک آن در تابستان مردم را از اقصی نقاط کشور جلب و جذب می کند .
سیر وسفر در قرآن توصیه شده و گردش و لذت بردن از طبیعت در هیچ دینی و هیچ شب و روزی خلاف اخلاق و دین نیست اما عصر تاسوعا ناگهان صدایی از بوم گردی روبروی محل اقامت من را از خانه بیرون کشید.
اشتباه نمی کردم صدای موزیک شاد بود که توسط مهمانان بوم گردی پخش می شد.تعجب کردم مگر می شود شب تاسوعا موزیک شاد گوش کرد. البته در خلوت برای کسانی که اعتقادشان متفاوت است شاید بشود، اما این صوت در خلوت نبود بلکه صدای بلند آن در تمام روستا طنین افکند.
گفتم شاید فراموش کرده اند یا حواسشان نیست در چه شبی قرار داریم، صلواتی فرستادم و راهی مسجد روستا شدم که عزاداران با شور و حرارت مشغول مراسم سوگواری اباعبدالله بودند.
اما فردا صبح ،ظهر ،عصر و حتی شب عاشورا باز هم داستان صدای بلند موزیک مهمانان بوم گردی روی اعصابم بود ،دیگر مشخص بود سهوی نیست ،به ویژه که صدای هیاهو و جیغ و فریادهای مستانه لابلای آن هم حکایت از رفتاری عامدانه داشت.
بر اساس وظیفه نهی از منکر، چند نگاه تند و تیز به زنان برهنه و مردان نیمه عریان کردم ، با صدایی که متوجه شوند صلواتی فرستادم و از محله دور شدم. روز عاشورا هم بر همین منوال گذشت با این تفاوت که این گروه مسافر شرم را خورده و حیا را قی کردند میز و صندلی در فضای باز گذاشتند و بساط شراب خواری و موزیک و رقص را از بوم گردی خارج کرده و حرکات شنیع خود را در عَلَن به نمایش گذاشتند.
آنها حتی برای تذکر اهالی روستا هم که حداقل اگر از خدا نمی ترسید، حرمت اهالی عزادار روستا را نگه دارید و صدای موزیک را کمتر کنید،وقعی ننهادند و تا پاسی از شب شام غریبان نوشیدند و رقصیدند.
خاطرم آمد در همین کشور روزگاری بود که گوش دادن به موسیقی در خودرو جُرم بود، زمانی بود که ویدیو را در ملافه مخفی می کردند تا شبانه فیلم شعله یا سلطان قلب ها را تماشا کنند.
روزهایی بود که نیروهای پلیس در پشت بام کشیک می دادند تا دیش های ماهواره را فرو ریزند، ایامی که مردم حتی در مجالس عروسی حق استفاده از موزیک با صدای بلند را نداشتند و اگر زنان و مردان مخلوط می شدند احتمال بازداشت وجود داشت. زمانی که در خیابان دختران و حتی پسران را به بهانه حجاب بازداشت می کردند و و و و…
اما چه شد که ناگهان به این سوی بام پرت شدیم، حجاب اختیاری شد و اکنون داریم با سرعتی غیر قابل مهار تمام حرمت های دینی را زیر پا می گذاریم .
حتی زمان شاه که نه حجاب اجباری بود ،نه شرب خمر غیرقانونی، برخی ایام نزد لات ها و لوطی ها و عرق خورها و خلافکارها حرمت داشت .خاطرم نیست در هیچ فیلمفارسی نشان دهند که بَدمَن داستان مثلا شب تاسوعا و عاشورا برقصد یا ماه رمضان شب های احیا و شهادت امیرمومنان عرق خوری کند.
ما را چه شده که گروهی از شهروندان پایتخت معنوی ایران راهی سفر به طبیعت بکر شمال کشور می شوند اما در ایام عزای حسینی اقامه شرب خمر و رقص به صورت نیمه عریان می کنند.
شاید این تفریط ها ثمره همان سال های افراط باشد اتفاقی که باید درس عبرت برای مسوولان فرهنگی فرهنگی شود .
ارزشهای دینی همواره نزد مردم ایران محترم بوده و هست ،اما به نظر میرسد که نسل جوان حساب تخلفات،ریاکاری و هزار مشکل دیگر برخی مسوولان نامسوول را پای دین مینویسند.
اما چرا؟ چون همین مسوولان همواره با حربه دین به این نسل تاختند و دین را چکشی بر سر آنها کردند.به بهانه تدین بیشتر ستهای حکومتی را تصاحب کردند و نسل جوان تمام اینها را پای دین نوشت و اکنون شاید در اندیشه انتقام است،اما چون دستش به مقام مسوول نمیرسد،گمان میکند با بی حرمتی به دین میتواند عقده های فروخورده اش را جبران کند. اینکه گفته شود دین را از سیاست جدا کنیم،حتما منطقی نیست اما قطعا میتوان به استفاده ابزاری از دین بدای اهداف سیاسی پایان داد.










