نخست نیوز – «صلح» از همین سنخ است؛ واژهای نجیب و شریف که در برخی قرائتهای شتابزده، به «سازش» تقلیل مییابد و در ادبیات عامیانه، تا مرز «ساختوپاخت» فروکاسته میشود. این سوءبرداشت، نه صرفا یک خطای زبانی که یک لغزش در ساحت فهم فرهنگی و سیاسی ماست. صلح، در منطق تمدنی ما، نه عقبنشینی است و نه معامله بر سر اصول؛ صلح، افقِ تعالی عقلانی و اخلاقی است. چگونه میتوان در مکتبی که جنگ را هیچگاه اصیل نمیداند، با صلح—بهمثابه کنشی مصلحانه—به مخالفت برخاست؟ آنجا که از «جبهه» با وصف «مقدس» یاد میکنیم، تقدیسِ جنگ نیست، تکریمِ دفاع است؛ دفاع از حقیقتی که بر زمین مانده، از وطنی که در معرض تهدید است، از کرامتی که باید پاس داشته شود. در این چارچوب، آن روایت شاعرانه که میگوید «به امید پیروزی واقعی، نه در جنگ، که بر جنگ» معنا پیدا می کند.
آن هم صرفا آرمان خواهی در ساحت ادبی نیست؛ بیان فشرده یک جهانبینی است. ما هرگز جنگ را مقصد ندانستهایم، بلکه آن را گذرگاهی ناگزیر برای دفعِ تجاوز دیدهایم. اصالت، با ایران است؛ با آرمانهایی که در جان این سرزمین ریشه دارد، نه با آتش و آهن. از همین رو، دیپلماسی نیز در این منظومه فکری، امتداد همان دفاع است؛ اما با زبانی دیگر. اگر «دفاع مقدس» برای صیانت از کیان وطن است، «مذاکرات» نیز—در جای خود—میتواند حامل همان قداست باشد؛ قداستِ احقاق حق، قداستِ جلوگیری از خونریزی، قداستِ حفظ منافع ملی در میدان عقلانیت. تقلیل این ساحت به «سازش»، همان خطای نخستین است؛ همان دوربرگردانی که ما را از مقصد فهم دور میکند. جامعهای که فقط یک روی سکه را ببیند—یا تنها شمشیر را یا فقط میز مذاکره را—در بازار واقعیت، دست خالی بازمیگردد.
سکه معتبر، دو رو دارد: هم دفاعِ بههنگام و هم گفتوگوی هوشمندانه. آنان که به تمامیت ارضی و پایداری هویت این سرزمین باور دارند، باید این توازن را بفهمند؛ باید هم مدافعان را تکریم کنند و هم دیپلماتها را در جای خود حرمت نهند. معیار، روشن است: هر آنچه در نسبت با حراست از ایران تعریف شود، ارزشمند است؛ خواه در سنگر باشد، خواه بر سر میز مذاکره. اصالت نه با جنگ است و نه با صلحِ تحریفشده؛ اصالت با ایران است و با راهی که ما را به «پیروزی بر جنگ» میرساند، نه پیروزی در جنگ.
غلامرضا بنی اسدی











دیدگاهتان را بنویسید
ببخشید، برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید