ماه دلهای آرام و سفرههای بیمنت
به گزارش نخست نیوز،
علی عدالتیان _ خانهها با صدای اذان، گرمی کتریها و بوی نان تازه جان میگرفتند. سفرههای افطار ساده اما پر برکت بود، نان، خرما، سوپ و لیوانی چای که طعم محبت خانواده را داشت.
آن روزها رمضان تنها زمان روزهداری نبود. فصل دیدار بود، فصل دلگرمیهای صمیمی. پس از افطارکوچهها آرام اما زنده میشدند. خانوادهها به دیدن هم میرفتند، دوستان حتی بیخبر سر میزدند، سینیهای شیرینی و زولبیا و بامیه بین خانهها گردش داشت. همه میدانستند که در رمضان، درها باید باز بماند و دلها بازتر. شبنشینیهای تا سحر رسم بود؛ دورهمیهایی برپا میشد با صدای خنده و گفتوگو، سماورهایی که هیچگاه خاموش نمیشدند و چایهایی که تا سحر، مزهی رفاقت میدادند. پیر و جوان کنار هم مینشستند، از خاطرهها میگفتند، از دعا و امیدهای دلشان، و ساعتها با صفا و آرامش میگذشت.
در آن روزگار، افطاری دادن تنها یک رسم نبود، یک افتخار بود. هر کس به اندازه وسعش از دوستان، همسایهها یا فامیل دعوت میکرد؛ سفرهها ساده بود اما دلها بزرگ. میزبان از پیش غذای فراوان نمیپخت، چون یقین داشت که برکت با مهمان از راه میرسد. لبخند و دعا جای تجمل و مقایسه را گرفته بود. هیچکس به زیبایی ظرف یا رنگ پردهها توجه نمیکرد؛ همه در پی گرمی دل میزبان بودند.
شبهای رمضان آن روزها، آرامش خاصی داشتند؛ بعد از افطار تا سحر، زنده نگه داشتن شب با گفتوگو و عبادت، بخشی از زندگی بود. صدای تلاوت قرآن از خانهها میآمد، کودکان نیمهبیدار کنار بزرگترها مینشستند و لذت حضور در کنار خانواده را میچشیدند. دلها سبکتر میشدند، و ساعتها به شیرینی میگذشت.
اما امروز، بسیاری از آن عادتهای زیبا به خاطرهها پیوستهاند. دیگر شبنشینیهای تا سحر کمتر برپا میشود، افطاریها اغلب تنها در قاب شبکههای اجتماعی دیده میشوند، و آن احساس بیمنت با هم بودن رو به فراموشی است. رمضان هنوز میرسد، اما آن شور دلهای آرام، طرح سفرههای ساده و دیدارهای بیبهانه، انگار در پس هیاهوی زندگی گم شدهاند.
شاید وقت آن است یاد رمضان آن سالها را دوباره زنده کنیم. رمضانی که در آن لبخند، صدای چای در سینی، و گرمی دستهای دوستان، خود عبادت بود. ماهی که دلها به راستی آرام بودند و سفرهها بیمنت گشوده میشدند.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.