شهریور 17, 1401 | 9:33 ق.ظ
48584

بازایستاده

نخست نیوز : سی سال از بهترین روزهای عمرت را صادقانه کار می‌کنی و درست در روزی که فرزندانت به حمایت تو نیاز دارند و می‌خواهند زندگی تشکیل دهند و تو می‌خواهی آن‌ها را سروسامان دهی به پیری و بازنشستگی می‌رسی. شاید کمتر بازنشسته‌ای را ببینیم که وقتی بازنشستگی‌اش را به او تبریک می‌گویند، خوشحال شود. آن‌ها بیش از اینکه شادمان باشند که پس از بازنشستگی وقت بیشتری برای استراحت دارند، معمولاً نگران شرایط جدید هستند. این مرحله از زندگی زمانی است که مرد سرد و گرم چشیده روزگار مفهوم سرخ نگه‌داشتن صورت با ضرب سیلی را با تمام وجود لمس می‌کند. اجاره خانه، تأمین جهیزیه دختران، پیش‌بینی مسکن پسران، هزینه‌های دانشگاه و تحصیل فرزندان و… همه و همه دیگر راهی جلوی پای مرد شریف زندگی نمی‌گذارد. حال بعد از یک‌عمر تلاش درست درزمانی که باید استراحت کند و در آرامش از زندگی لذت ببرد به نگهبانی، مسافرکشی و یا انتخاب مشاغلی ازاین‌دست مجبور می‌گردد. فرزندان، نوه‌ها، عروس‌ها، دامادها و حتی همسر همه چشمانشان و امیدشان به دستان پرتلاش اوست. هیچ‌کس قامت لرزان و قد خمیده‌ی پدر را نمی‌بیند. هیچ‌کس درک نمی‌کند پدر دیگر بازنشسته شده اضافه‌کاری ندارد. مزایای شغلی دریافت نمی‌کند، از پاداش و کارانه و کمک‌هزینه‌های غیر نقدی خبری نیست همه دور او حلقه می‌زنند و از او توقع دارند. با شروع بازنشستگی، حقوق دریافتی کمتر از زمان اشتغال است درحالی‌که هم‌زمان خانواده‍ بازنشسته توسعه‌یافته و حضور عروس و داماد و نوه نیازمند صرف هزینه‌های بیشتری است که معمولاً در این تورم مدیریت آن کار بسیار سختی است. چون پیری و بازنشستگی سرنوشت محتوم انسان‌هاست باید همه درجه‌ات منزلت بازنشستگان تلاش کنند. اعضای خانواده با کنترل هزینه‌ها، چشم‌پوشی از هزینه‌های غیرضروری و پرهیز از زیاده‌خواهی، دولت با تأمین بخشی از هزینه‌های زندگی و در نظر گرفتن تسهیلات ویژه و اعضای جامعه با تکریم و حفظ احترام موی سفید آن‌ها.
عزیزانم! دوستانم! و همه‌کسانی که این نوشتار را می‌خوانید برای آرامش دل پدرانتان این‌گونه برایشان سخن بگویید: پدرم بر دستانت بوسه می‌زنم اکنون‌که جبر روزگار بر چهره‌ات چین‌وچروک نشانده و گرد پیری بر صورتت پاشیده است. دست‌تو را می‌بوسم اکنون‌که درسن بازنشستگی قرار داری ولی همچون جوانی باانگیزه تلاش می‌کنی. مرا ببخش اگر دغدغه‌های تورانمی شناسم. مرا حلال کن اگر دغدغه‌های تو را می‌شناسم ولی کاری از دستم برنمی‌آید. بدان از چشمان نگرانت می‌فهمم هیچ‌گاه برای ما کم نگذاشته‌ای و هرگز تحمل شرمندگی در برابر خواسته‌های همسر و فرزندانت را نداری. می‌دانم برای تو که سال‌ها مفید بودی و گره‌های زیادی را در زندگی مردم گشودی سخت است نشستن برنیمکت های بیکاری پارک‌ها و نگریستن به دوردست‌ها. پدرم دستانت را می‌بوسم چون بعد از سال‌ها مرارت و کار و تلاش مضاعف هنوز ایستاده‌ای، هنوز کار می‌کنی و هنوز غیرت و جوانمردی‌ات با من و هم سن و سال‌های من قابل قیاس نیست. پدرم! سایه‌ی سرم! همت و کرامت تو را ارج می‌نهم! و به دعایت تکیه می‌کنم. تو و امثال تو بازنشسته نیستید. افرادی که همچون تو و در سن و سال تو کماکان بار زندگی را یک‌تنه و سخاوتمندانه به دوش می‌کشند را بازنشسته نمی‌دانم شما که در برابر کمبودها، گرانی‌ها، سختی‌ها و زشتی‌های روزگار ایستاده‌ای، بازنشسته نیستی “بازایستاده‌ای”.

راسا موتور

دیدگاهتان را بنویسید