نخست نیوز – این اصول، خاص یک زمان نیست، بلکه در هر زمانی اعتبار دارد. همچنین این اصول تنها به یک جامعه و مکان خاص، اختصاص نداشته بلکه هرکس در هر زمان و در هر مکان وبا هر نوع باور اعتقادی، ملیت و قومیتی که در کار مدیریت فرهنگی فعال می باشد، باید آنها را مراعات نماید.
این کتاب به قلم دکتر محسن گلپور تلاشی است برای بررسی و آسیبشناسی مدیریت فرهنگی با تأکید بر ضرورت بهرهگیری از رویکردهای نظاممند، قابل سنجش و مبتنی بر تجربه در مدیریت مؤسسهها و نهادهای فرهنگی.
نقطه آغاز کتاب، طرح یک دغدغه اساسی درباره وضعیت منابع و ظرفیتهای انسانی در حوزههای مختلف جامعه است؛ روندی که نویسنده آن را یکی از چالشهای مشترک حوزههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، سیاسی و دینی میداند. از این منظر، «تربیت انسانی» و توسعه ظرفیتهای انسانی، جایگاهی بنیادین در آینده جامعه دارد؛ با این حال، توجه به آن، چه در سطح سیاستگذاری کلان و چه در سطح عملکرد نهادهای فرهنگی، همواره متناسب با اهمیت آن نبوده است. کتاب با تمرکز بر سطح خرد، میکوشد راههایی برای افزایش اثربخشی مؤسسهها و نهادهای فرهنگی پیشنهاد کند.
مبنای روششناختی کتاب، تمایز میان دو مفهوم «تجزیه» و «تحلیل» است. در این چارچوب، ابتدا اجزا و عوامل مؤثر در یک طرح یا کسبوکار شناسایی میشوند و سپس ارتباط، همبستگی و میزان اثربخشی آنها مورد بررسی قرار میگیرد. نویسنده این رویکرد را در حوزه مدیریت فرهنگی به کار میگیرد و برای تحلیل یک طرح فرهنگی، مجموعهای از عوامل در حوزه توانمندسازها و نتایج را مورد توجه قرار میدهد؛ از جمله رهبری، استراتژی، کارکنان، منابع، فرآیندها، محصولات و خدمات، و در سوی دیگر جامعه، کارکنان، مشتریان یا مخاطبان و اهداف کلیدی.
کتاب در فصل نخست، با تعریف فرهنگ و مفاهیم پیرامون آن، تلاش میکند مبنایی مشترک برای ادامه بحث فراهم آورد. در فصل دوم، مدیریت فرهنگی در کشور از منظر آسیبشناسانه بررسی شده و پارادایمها و رویکردهایی که میتوانند مانع بهرهگیری از روشهای اصولی مدیریت شوند، مورد توجه قرار میگیرند. فصل سوم به اصول مدیریت فرهنگی اختصاص دارد و فصل چهارم، شاخصهای فرهنگی و نقش آنها در سنجش میزان اثرگذاری اجزای یک طرح فرهنگی را بررسی میکند.
در فصل پنجم، موضوع طراحی و انتخاب شاخصهای فرهنگی مطرح میشود؛ چراکه بدون تعریف شاخصهای مناسب و تعیین سازوکارهای سنجش، ارزیابی نتایج و میزان اثربخشی اقدامات فرهنگی امکانپذیر نخواهد بود. کتاب در عین توجه به دشواریها و محدودیتهای موجود در تعریف و اندازهگیری برخی شاخصهای فرهنگی، بر ضرورت تلاش برای ایجاد نظامهای سنجش و استفاده از خرد و بصیرت جمعی تأکید دارد.
فصل ششم به برنامهریزی استراتژیک و مراحل طراحی و تدوین آن اختصاص دارد و با ارائه نمونههای عملی، تلاش میکند دانش و روشهای لازم برای تدوین برنامههای استراتژیک را تبیین کند. در فصل هفتم، ارتباط میان اهداف استراتژیک و برنامه اجرایی بررسی شده و مراحل تبدیل اهداف راهبردی به اقدامات عملی مورد توجه قرار میگیرد.
در ادامه، کتاب به موضوع آیندهپژوهی میپردازد؛ دانشی که با مطالعه تغییرات، الگوها و عوامل مؤثر، به شناسایی آیندههای بالقوه و شکلدهی به آینده مطلوب کمک میکند. فصل هشتم بر اهمیت آیندهپژوهی در انتخاب رویکرد مناسب برای تدوین برنامههای استراتژیک تأکید دارد و تلاش میکند میان شناخت تغییرات امروز و برنامهریزی برای آینده ارتباط برقرار کند.
بخش پایانی کتاب به منابع انسانی اختصاص دارد. از نگاه نویسنده، منابع انسانی زیربنا و زیرساخت اصلی هر سازمان است و ظرفیت و ابعاد یک سازمان، تا حد زیادی تابع ظرفیت و توان نیروهای انسانی آن است. از همین رو، توسعه منابع انسانی صرفاً یک فعالیت پشتیبان، بلکه بخشی اساسی از تحقق اهداف راهبردی و عملیاتی سازمان تلقی میشود. کتاب با اشاره به ضعف یا ناکافیبودن توجه به این موضوع در بسیاری از سازمانهای ایرانی، بر ضرورت ایجاد سازوکارهایی برای برانگیختن ظرفیتها، انرژی و توان منابع انسانی و تبدیل این ظرفیت بالقوه به توان بالفعل تأکید میکند. در فصل پایانی، چهارده اصل مهم در مدیریت منابع انسانی بهصورت مجمل ارائه میشود.
در مجموع، کتاب حاصل حدود بیست سال تجربه نویسنده در تعامل و همکاری با مؤسسههای فرهنگی و نگاهی آسیبشناسانه به مسائل این حوزه است. بنابراین، اثر حاضر صرفاً یک متن نظری و تئوریک نیست؛ بخش قابل توجهی از روشها، مدلها و راهبردهای مطرحشده، در پروژههای فرهنگی مختلف آزموده شده و در مواردی به تغییر در رویکرد مدیران و مجریان و دستیابی به نتایج مؤثر انجامیده است.
رویکرد کتاب، ارائه یک نسخه قطعی برای مدیریت فرهنگی نیست؛ بلکه تلاشی است برای فراهمکردن زمینهای جهت بازنگری در شیوههای موجود، شناخت دقیقتر اجزای یک اقدام فرهنگی، سنجش میزان اثربخشی آنها و حرکت از مدیریت مبتنی بر تجربه و برداشتهای فردی به سوی مدیریت نظاممند، راهبردی و قابل ارزیابی.
هدف نهایی کتاب، کمک به ارتقای اثربخشی نهادهای فرهنگی از مسیر شناخت، برنامهریزی، سنجش، آیندهنگری و توسعه منابع انسانی است؛ با این باور که تغییر، فرایندی تدریجی است و اصلاح رویکردهای فرهنگی، بیش از آنکه حاصل یک تصمیم مقطعی باشد، نیازمند استمرار، بازنگری و تلاش برای ساختن روشهای مؤثرتر است.
کتاب آسیبشناسی مدیریت فرهنگی نوشته دکتر محسن گلپور در266 صفحه را انتشارات خسرو خوبان رهسپار بازار کتاب کرده است.
جواد لگزیان










