خرداد 30, 1405 | 1:03 ق.ظ
153749

روایتِ هنر قدسی در تار و پود فرش ایرانی با نگاهی به فیلم ترنج

نخست نیوز – در میان نقش‌مایه‌های فرش، «ترنج» جایگاهی ویژه دارد؛ نقشی که هم در مرکز قالی می‌نشیند و هم در مرکز توجه و خیال مخاطب. فیلم «ترنج» نیز با تکیه بر همین نقش‌مایه، کوشیده است از دل یک روایت دراماتیک، به لایه‌های عمیق‌تر هنر ایرانی، رنج هنرمند، اصالت فرهنگی و نسبت انسان با عالم معنا برسد.

ترنج در ساختار فرش ایرانی، نمادی از ایستادگی، پویایی و نشاط است. دایره یا صورت‌های گوناگون آن، در میانه دست‌بافت می‌درخشد و نگاه را به خود می‌خواند. همین مرکزیت، مخاطب را به خیال باغ‌های دایره‌ای باستانی، حوض‌های ایرانی و نظم قدسی حیاط‌های سنتی می‌برد؛ جایی که آب، خاک و گیاه در هماهنگی با یکدیگر معنا می‌یابند. شاخ و برگ‌هایی که از چهار سوی ترنج تا حاشیه فرش کشیده می‌شوند، یادآور چهار جوی روان‌اند؛ جوی‌هایی که از حوض یا نی سرچشمه می‌گیرند و زندگی را در همه‌سو جاری می‌کنند. از همین‌رو، ترنج تنها یک آرایه تزئینی نیست، بلکه تصویری از احترام ایرانیان به زندگی، آب، طبیعت و باروری است.

این نقش‌مایه در لچک قالی نیز فرصتی برای ظهور پیدا می‌کند و از همین مسیر، به مفهومی فراتر از زیبایی‌شناسی صرف می‌رسد. تصویر خورشید در مرکز ترنج، اشاره‌ای است به ذات الهی، حکمت و اقتدار پروردگار؛ اقتداری که در پسِ پرده نهان است، اما در صورت هنر آشکار می‌شود. در این خوانش، ترنج به نمادی آیینی و عرفانی بدل می‌شود؛ نمادی که از حوض کوثر تا آفتاب عالم‌تاب، از گل‌های بهشتی تا باغ‌های ایرانی را در خود جمع کرده و به زبان تصویر، از وحدت در کثرت سخن می‌گوید.

از همین منظر می‌توان به دیدگاه سیدحسین نصر درباره هنر سنتی و هنر قدسی نزدیک شد. به باور او، هنر سنتی برآمده از سنتی راستین و پیوندخورده با شهود است؛ هنری که انسان را به عالم معنوی و عالم بالا متصل می‌کند و در بنیاد خود بر نگرشی دینی استوار است. نقوشی چون ترنج در فرش ایرانی، به‌ویژه در فیلم «ترنج»، گواه همین اندیشه‌اند: هنرمند ایرانی به‌جای پرداختن به نمودهای طبیعت‌گرایانه، به عالم معنا نظر دارد و با رمزپردازی، نقوش مجرد و ساختارهای نمادین، جهانی روحانی و بهشتی را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. در چنین هنری، زمان و مکان عادی تعلیق می‌شوند و فضا به قلمروی لازمانی و لامکانی تبدیل می‌گردد؛ از همین رو، هنر قدسی را نمی‌توان صرفاً با نگاه تاریخی یا موزه‌ای فهمید، بلکه باید آن را به‌مثابه امری فراتاریخی و جاودان دریافت.

فیلم «ترنج» این معنا را نه فقط در سطح نقش، بلکه در بستر روایت نیز بازتاب می‌دهد. احمد رسام، طراح کهنه‌کار فرش، نماد هنرمندی است که برای حفظ استقلال و اصالت هنری خود، با رنج و فقدان روبه‌رو می‌شود؛ از مرگ همسرش تا شکستن دار قالی و از کار افتادن انگشتانش. در برابر او، یعقوب دلال قرار دارد؛ کسی که هنر اصیل را ارزان می‌خرد و با سودجویی، زندگی هنرمندان را فرسوده می‌کند. این تقابل، در واقع جدالِ هنر اصیل با سوداگری است؛ جدال عالم معنا با جهان منفعت. در این میان، دختر احمد با نام «ترنج» نیز نشانه‌ای از تداوم و نسل آینده است؛ نسلی که قرار است بافتن را ادامه دهد تا فرش زنده بماند.

حضور مداوم نقش ترنج در جای‌جای فیلم، از دار قالی تا کف حوض خانه رسام، از پرده‌های دست‌دوز تا لباس دختران، نشان می‌دهد که این نقش‌مایه فقط بر سطح فرش حضور ندارد، بلکه در زندگی و زیست فرهنگی مردم نیز ریشه دوانده است. ترنج در اینجا به خط اتصال مردمی بدل می‌شود که می‌خواهند آنچه را در تاریخ و هویتشان به یادگار مانده، بازپس گیرند. همین‌جاست که فیلم از یک داستان خانوادگی فراتر می‌رود و به تأملی درباره میراث، حافظه جمعی و مقاومت فرهنگی تبدیل می‌شود.

در سطحی عمیق‌تر، ترنج نماد «وحدت در کثرت» نیز هست؛ مفهومی که در هنر اسلامی جایگاهی بنیادین دارد. گل‌ها، اسلیمی‌ها، ختایی‌ها و نقش‌های پیرامونی، همگی در مدار ترنج مرکزی معنا پیدا می‌کنند؛ همان نقطه واحدی که همه کثرات به آن بازمی‌گردند. از این رو، ترنج را می‌توان مرکز معنایی فرش دانست؛ جایی که نظم، زیبایی، قدسیت و تاریخ در یک تصویر واحد جمع شده‌اند.

فیلم «ترنج» در نهایت یادآور این حقیقت است که هنرمندان می‌روند، اما هنر باقی می‌ماند. رسام با بازگشت به طرح اصیل و با تکیه بر حافظه هنر ایرانی، نشان می‌دهد که اصالت هنوز امکان بقا دارد. این اثر، دعوتی است به بازگشت به ریشه‌ها، به فهم دوباره نقش‌ها، و به دیدن فرش نه فقط به‌عنوان یک کالا، بلکه به‌عنوان تجسمی از فرهنگ، ایمان و جهان‌بینی ایرانی. ترنج در این روایت، تنها یک نقش نیست؛ خود زندگی است، زندگی‌ای که در مرکز فرش می‌تپد و از تار و پود هنر، تا افق قدس امتداد می‌یابد.

شیرین محمدخانی

پژوهشگر هنر و مدرس دانشگاه

 

راسا موتور